
دل تنهاوغریبم،داره این گوشه میره،ولی حتی وقت مردن بازسراغتومی گیره.....میرسه روزی که دیگه قعردریا 
می شه خونم،اماتودریای عشقت،بازیه گوشه ای می مونم.
من همون جزیره بودم،خاکی وصمیمی وگرم،واسه عشق بازی موجها،قامتم یه بسترنرم.....
یه عزیزدردونه بودم،پیشه چشم خیسه موجها،یه نگین سبزخالص،توی انگشتردریا...... 




