|
می خواهم از تو بگوییم،که پیش از زمان ها وتا همیشه،ذرات عالم وجودوباغ های بهشتی از فیض وجود تو سیراب گشته اند...
می خواهم از تو بنویسم،که آدم (ع)از نور وجودت علم آموخت و به نور کلمات وجودت از سرگردانی نجات یافت... می خواهم تو را بخوانم،که زکریا(ع)به برکت نام تودر چشمان یحیی(ع)لبخند زد... می خواهم تو رابسرایم،که بلندای وجودت لباس عزت بر قامت زنان پوشاند... می خواهم تو را بشناسم،که خدا جان تو را از مهربانی خویش سرشت... وسال هاست،که قلم می نویسدوسال هاست،که تن سپید کاغذ با نام تو مزین میگرددوسال هاست،که غزل از نام تو شور می گیرد.وسال هاست،که شاعران می کوشند تا زلال چشمان تو را تفسیر کنندوغبار کدورت های روزگار رااز دل ها بزدایندوجلا دهند.وسال هاست،که... وقلم هنوز هم می نویسدوکاغذ هنوز هم به نام تو مزین می گرددو غزل هنوز هم با نام توپر شور می شود،اما... "فاطمه رافقط خدا می شناسد،کلید تمام درهای بسته ومشکل گشای تمام گرفتاری هاو رنج های عالم وآدم..."
|